تبليغاتX
و بدینسانست که کسی میماند و کسی می میرد
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


و بدینسانست که کسی میماند و کسی می میرد





+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:41  توسط فرهاد  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:41  توسط فرهاد  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:40  توسط فرهاد  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:39  توسط فرهاد  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:37  توسط فرهاد  | 


امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند

چشمانم بس که باریده تحمل نورمهتاب را ندارد

آخ که چه قدر تنهایم!

دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده

و انگشتانم بس که برای تو نوشته خسته


رو به روی آینه نشستم...

آیا این منم؟

شکسته ...تنها ...دلتنگ

تو با من چه کرده ای؟

شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد

دیگر هیچ نخواهم گفت     اما منتظرم ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 12:16  توسط فرهاد  | 


 

یه گوشه اونجا نشسته

دختری تنها !

دل اون قد یه دریا

غمگین و تنها

با دلی شکسته

با نگاهی سرد و خسته

آروم و پریشون

دل شب

با ماه وستاره همنشین شده

دلاشون با همدیگه یکی شده

زیر لب زمزمه میکنه با گریه

آخه تا کی ؟!

تا کی این همه ملامت ؟

تا کی اشک و آه و ماتم ؟

تا کی این همه غریبی !؟

گریه های بی شکیبی؟   

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 12:14  توسط فرهاد  | 


اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟

 گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون

عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون

 يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار

 اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي

هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 14:5  توسط فرهاد  | 


چون تشنه ای خشکیده لب، برروی مردابم بیا

                                        درحسرت دیدار تو،شبها نمی خوابم بیا

گفتم که بعدازمردنم، آبی بریزی برتنم

                                        من مرده ام باوربکن،بی تاب آن آبم بیا

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 11:46  توسط فرهاد  | 


 

کاتوره

 

خسته

شكسته

  بسته

 ديريست درمحاصره ي باد

 بر زورقي نشسته به طوفان درد

 مردي

 آوازهاي سرزمين مادري اش راتقرير ميكند

 تنديس هاي باكره ي شهر

 در آخرين مناقصه ي باغ

 حراج مي شوند

 اينجا هزار جريب است

 ديروز

 يك سايه در كناره ي ساحل

 در احتساب حجم خالي اندوه جان سپرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 11:2  توسط فرهاد  |